خواجه نصير الدين الطوسي

284

اخلاق ناصرى ( فارسى )

كوشد و البته به هيچ حق از حقوق اگرچه اندك بود استهانت ننمايد و بمهماتى كه او را عارض شود قيام كند و در حوادث روزگار با او يار بود و در اوقات رخاء به روى گشاده و خلق خوش او را تلقى كند و آثار بشاشت و ارتياح بديدار او در چشم و روى و حركت و سكون پديد آرد و برفرط حفادتى كه در ضمير دارد قناعت نكند كه اطلاع بر ضماير جز متولى سرائر را نبود ان كان ودك فى الطوية كامنا * فاطلب صديقا عالما بالغيب تا هرروز و هر لحظه وثوق او بمودت و سكون نفس او بحضور و غيبت در زيادت بود و چون مسرت و ابتهاج بديدار خود در شمايل آنكس مشاهده كند بمودت او متيقن گردد ، چه حفادت حقيقى در وقت لقاى اصدقا پوشيده نماند و معرفت سرور غيرى به مكان خود در شكل او بس مشكل نباشد و همين سيرت با كسانى كه دلبستگى او به كار ايشان معلوم بود چون اصدقا و اولاد و اتباع و حواشى مبذول دارد و بر ثناى او و محمدت ايشان بىاسرافى كه مؤدى بود بتملق و تكلفى كه مستدعى مقت باشد چه در حضور و چه در غيبت توفر نمايد و صيانت اين معنى از شايبهء تعلق و كدورت نفاق بتحرى صدق بود در اقوال و افعال ، چه انحراف از جادهء صدق به ظاهر ملق بود و بمعنى نفاق و هر دو مذموم باشند . و بايد كه التزام اينطريق عادت كند و تأنى و تهاون را بوجهى از وجوه بدان راه ندهد چه ملازمت اين سيرت مستجلب محبت خالص و مستدعى ثقت تام بود و بدان محبت غرباء و كسانى كه با ايشان معرفتى سابق اتفاق نيفتاده باشد حاصل آيد